پریوش
|
ساعت 12:16 صبح شنبه 31/6/1386 با سلام مدت زیادی است که به وبلاگ خود سر نزده ام و به قول وبلاگ نویسان ان را به روز نکرده ام اما برای ان هم دلیلی قانع کننده دارم زیرا در این مدت مشغول یاد گرفتن کامپیوتر بودم یعنی گذراندن دوره های شیرین ویندوز و اینترنت و غیره......تا ببینیم که از این موجود اینترنتی چیزی سر در می اوریم یا نه ؟ بالا خره پس از گذراندن 130ساعت و کلن جار رفتن با این موجود توانستیم بفهمیم که کامپیوتر چیست وقرض از ساختن چه بوده است؟ اما به شما توصیه می کنم که برای این یاد گیری این موجود پول خود را هدر ندهید ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 1:52 صبح جمعه 4/3/1386 فنجان قهوه سرد شد اقا نیامدید یا اینکه من ندیدمتان یا نیامدید یک میز با دو صندلی و چند کاج پیر یک جفت چشم منتظر....اما نیامدید یک سال روز نامه هر روز و...هیچ گاه در تیترهای صفحه فردا نیامدید بیهوده دلخوشم،همه روزها گذشت حتی غروب روز مبادا نیامدید اینجا دلم فسیل شد اما کسی ندید حتی شما برای تماشا نیامدید حالا اگر به فرض که دنیا دل من است انگار هیچ وقت به دنیا نیامدید ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 2:46 صبح یکشنبه 23/2/1386 جرالدین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشوداما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تئاتر شانزه لیزه .....این را میدانم که نقش تو در این نمایش پر شکوه نقش ان دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تا تار شده است.جرالدین در نقش ستاره باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین امیز تماشاگران و عطر مستی اور گلهایی که برای تو فرستادند تو را فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان .......من پدر تو هستم جرالدین دخترم تو مرا درست نمی شناسی در ان شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفته ام اما غصه های خود را هر گز نگفته ام ان هم داستانی شنیدنی است داستان ان دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن اواز می خواند و صدقه می گیرداین داستان من است با این همه زنده ام و از زندگان بیش از انکه بمیرند حرفی نباید زد داستان من به کار نمی اید از تو حرف بزنم بدنبال نام تو نام من است چاپلین ...جرالدین دخترم شاید شبی درخشش گرانبها ترین الماس جهان تو را فریب دهد ان شب است که این الماس ان ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد و سقوط تو حتمی.......از این رو دل به زر و زیور مبند .بزرگترین الماس این جهان افتاب است که بر گردن همه می درخشد
چارلی چاپلین ...پدر تو
¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 10:29 صبح شنبه 22/2/1386 رو به روی خود نشسته ای دست می کشی به چهره ات مثل عصر روزهای کار فکر روز های رفته ای در دلت امید بازگشت موج میزند چنگ می زنی به هر طرف بی هدف هیچ کس به داد تو نمی رسد روز های رفته را شماره می کنی مینویسی و پاره می کنی فکر می کنی هنوز هم می شود ادامه داد برف روی شانه های تو نشسته است بار تو مانده بر زمین راه بسته است یک نفر تو را به نام می زند صدا نوبت تو هم تمام شد ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 12:28 صبح جمعه 21/2/1386 خواب دیدی شبی که جلادان،فرش دارخلافه ات کردند گردنت را زدند با ساتور،به شهیدان اضافهات کردند چارده سال می شود یا نه،چارده قرن سخت می گذرد بی قراری مکن خبر دارم،سرفهها هم کلافهات کردند زخم کپسولهای اکسیژن،چه می آید به صورتت مؤمن تو بدانی اگر که تاولها چه قَدَر خوش قیافه ات کردند شهرها برج مست می سازند،برجها بت پرست می سازند شرق یا غرب وحشی شد،محو در دود و کافه ات کردند فکر بال تو را نمی کردند،روح ترخیص می شد از بدنت وتو بالای تخت می دیدی،کفنت را ملافه ات کردند جا ندارد در حبوط ،خزه ،سروها جمله های معترضه زود رفتی به حاشیه ای متن،زود حرف اضافه ات کردند
گمنام ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 12:55 صبح سهشنبه 11/2/1386 ای عرشیان شادی شما را زیبد اما غم را برای ما بنی آدم گذارید فرهادیان شیرین ترین خسرو چو رفتست سنگ بنای عشق را محکم گذارید ..................................................... زندگی زیباست زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 2:24 صبح جمعه 31/1/1386 سلام سلامی به گرمی آفتاب و به گرمای دل زائرانت وبه زلالی آب سقا خانه ات و به روشنایی خورشید که هر روز حریم ملکوتی ات را نور افشان می کند و سلامی به کبوتران حرمت که هر روز عاشقانه کعبه حریمت را طواف می کنند و بر سفره اطعام تو می نشینند و چه نیکو سیراب می شوند وسلامی به سادگی دل زائرانت وبه پاکی نگاهشان هنگامی که مقابل یکی از در های بهشت می ایستند و با تمام وجود خویش تو را می خوانند و میگویند (السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا) وسلامی گرم به خادمان بارگاهت که هر روز صبح به امید تو چشمان خویش را می گشایند و شب هنگام به عشق تو سر بر بالین می گذارند می خواستم حرف دلم را برایت بنویسم و بگویم که چقدر دلم برای تو تنگ شده است دوست دارم که به مشهد بیایم و در مقابل باب الرضا بایستم و این حرفها را بگویم اما حیف که به این زودی میسر نمی باشد خداوندا زیارت مشهد الرضا را نصیب همه بفرما ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 1:3 صبح پنجشنبه 3/12/1385 بیایید تا کفشهایمان پاره نشده کفش نو نخریم بیایید پیراهن وشلوارهای خود را به بهانه های مختلف کنار نگذاریم بیایید کمتر دکور منزل را عوض کنیم بیایید کمتر پول برای عوض کردن مبل و مدل ماشین و آیینه کاریها و گلدانها بدهیم بایید دقیقتر مصرف کنیم بیایید کمتر به امور لعب مشغول شویم شاید مسلمانی شکل دیگر باشد شاید همسایه ای گرسنه باشد شاید چشمانی آرزومند خوراک و پوشاک و وسائل ما باشند شاید ما خیلی پست باشیم شاید دیگران خیلی بزرگ باشند شاید فقیری بکشد شاید فقیری بدزدد شاید فقیری بشرمد شاید فقیری بترسد شاید فقیری طلاق دهد شاید فقیری بمیرد شاید محبت بخسپد شاید عدالت بپوسد چه بسا ما فقیر باشیم چه بسا ما ذلیل باشیم چه بسا ما را برانند جه بسا ما رابخوانند خدایا پناه بر تو از همه چیز خدایا امان به تو از همه چیز خدایا پوزش از تو از همه چیز خدایا رحمت از تو بر همه چیز
متن از برادرم ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 2:6 صبح دوشنبه 30/11/1385 و می نشینی چه خسته اما کسی کنارت نمی نشیند وپرندهای ای درخت تنها به شاخسارت نمی نشیند چه لحظه هایی که می شوی گم در ازدحام غریب مردم ومطمئنی که هیچ چشمی در انتظارت نمی نشیند تا نگاه می کنی وقت رفتن است تا نگاه می کنی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود و آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود ¤ نویسنده: سیده
![]() ساعت 9:46 عصر پنجشنبه 26/11/1385 ای درداگر تو نماینده خدایی که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشته ای تو را می پرستم، تو را در آغوش می کشم و هیچ گاه شکوه نمی کنم. بگذار بند بندم از هم بگسلد، هستیم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود؛ باز هم صبر می کنم و خدای بزرگ را عاشقانه می پرستم. ای خدا ، این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار دادهای؛این شکنجه های کشنده ای را که بر من روا داشته ای همه را می پذیرم. خدایا کودک که بودم از بلندی آسمان و ستارگان درخشنده اش لذت می بردم اما امروز از آسمان لذت می برم زیرا بدون آن خفه می شوم؛زیرا اگر وسعت و عظمت آن از شدت درد روحی ام نکاهد دیگر خفه می شوم......
نوامبر 1972 شهید مصطفی چمران ¤ نویسنده: سیده
![]() 3لیست کل یادداشت های این وبلاگ [31/6/1386- 12:16 ص] روز های تابستان [4/3/1386- 1:52 ص] روزهای انتظار [23/2/1386- 2:46 ص] نامه چارلی چاپلین به دخترش [22/2/1386- 10:29 ص] روزهای رفته [21/2/1386- 12:28 ص] همدم خردل [11/2/1386- 12:55 ص] زندگی [31/1/1386- 2:24 ص] حرف دل [3/12/1385- 1:3 ص] انسانیت [30/11/1385- 2:6 ص] گذر عمر [26/11/1385- 9:46 ع] لذت درد [25/11/1385- 3:17 ع] به یاد مولا علی [25/11/1385- 3:34 ص] عشق
![]() | خانه :: بازدید امروز :: :: بازدید دیروز :: :: کل بازدیدها :: :: درباره من :: :: لینک به وبلاگ :: :: اوقات شرعی :: :: لینک دوستان من :: :: لوگوی دوستان من :: :: خبرنامه وبلاگ :: نام: ایمیل: | ||||||||||||||||||||||||||